تبليغاتX
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

سلام به همه خوانندگان محترم وبلاگ این حقیر

دوستان  با اجازه از محضر اساتید موسیقی یه قطعه خیلی کوچیک که بیات اصفهان هست رو با نی اجرا کردم و گذاشتم تو این پست تا بشنوید و مورد نقد و نظر قرار بدید

لطفا ضعف حقیر در نی نوازی رو به حساب موسیقی ایرانی و ساز آسمانی نی نگذارید


تا چه در نظر افتد...


از اینجا دانلود کنید ___حجم  850  کیلوبایت
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:57  توسط سایه هیچ | 

سفرنامه

 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

 باز  میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

.....

تپش هایی نا موزون دل

ریتم هایی که نه ساده بود نه ترکیبی نه لنگ

 

تریدید ...شک ...

چه بگویم که چه حالم...

تصمیم...ترس...شکست...لرزش دست

 

آمده ام که سر نهم...

بعزم  مرحله عشق پیش نه قدمی

...شرط و اول قدم...مجنون...منزل لیلی...

مسلخ خون...ریزش غرور...پس کوچه های قلب

عمق درون... خیال گنگ رهایی...

بانگ...فریاد...گوش خواب سکون

حرمت ناله های عشق....

سوز مویه های عشق...

بدانسان سوخت چون شمعم که برمن

صراحی گریه و بربط فغان کرد

 

بردار ....

بردار دگر بردار به دارم زن

 

خاطره ات ...نوک تیز...ته کفشم...

 

آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

 برداشتتون رو از متن پست تو نظرات بیان کنید

حدس شما از هدف مطلب بالا چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 7:50  توسط سایه هیچ | 

"خمار جرعه ای  زباده نگاه نگاری بودیم که چنین به خون ما دست گشود که این نه رسم وفا بود و نه  در خور حسنی چنان بدیع ،

 چنین بی مهری با عشاق !!!

 حالیا نه جای شکر است و نه شکایت ز دوست ، که هرچه از دوست  رسد نیکوست"

 

راستش بعضی وقتها که  از رسیدن به مقصد  ناامید میشم مطالب مثل بالا رو مینویسم اما نا خودآگاه به یاد این بیت حافظ می افتم

 

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

از ازل تا ابد فرصت درویشان است

 

امروز شاید بی عنوان ترین مطلب  عمرم رو می نویسم

عشق...رستگاری...پاکی...حقیقت...خدا...

همه رو به لجنزار انسانی کشیدیم ،کجاست روشن رایی؟ کجاست باده ای که یک جرعه خوری صد علت ببرد؟

راستی مستی خوب موضوعیه ، همه جیز رو مثل مستی به پستی کشوندیم

معنیه  واژه ها رو به زندان افکار متحجر و بسته خودمون بند میکنیم

مستی رو با همه عظمتش در گنده آبی خلاصه کردیم

عشق رو در فریب یک کشش حیوانی خلاصه  کردیم

رستگاری و پاکی رو در گورستان ریا و دروغ دفن کردیم

حقیقت رو در کتاب و مکتب و ضد مکتب کوبیدیم

خدا رو هم که سالهاست به مسلخ قدرت سیاه خودمون بردیم

 

تا کی؟  این همه ظلم تاکی؟  چشم به انتظار  حقیقت سپید شد

به قول یکی از نادوستان مشکل از خودمه، شاید من اشتباه میکنم که همه به جونم افتادند !!!

خسته شد م از اینهمه تناقض افکار با فکر خودم  به تنگ امدم از اینهمه جنگ

در کودکی از اینکه عمر انسان تو دنیا  کوتاه  و نا مشخصه  خیلی نگران بودم

اما امروز...دست به دامان مرگ هستم تا از اینهمه رنج نجاتم بده

گاهی حسرت می خورم حسرت کسایی که با هر پستی و جهلی  در اوج خوشحالی های خرگوشی به زندگی ادامه میدن رو میخورم   کاری که از عهده م خارجه

یکی از این گلابی ایسم هایی که اتفاقا تو مسیر زندگی من قرار گرفته بود جملاتی بس قابل تامل در آخرین همصحبتی  به من گفت

برای نمونه چند  جمله رو مینویسم  البته  منتظر برداشت شما و نظرتون هستم

 

" شما انگار از مخالفت با روال های عادی لذت میبرید.

شما نه متعلق  به نسل خودتون هستید نه هیچ نسل دیگه ای.

شما همه تعریف هاتون از جهان متفاوت و غریبه.

شما  همه افکار بشریت هستید ولی در آخر باز خودتونید!!! "

 

سوال من اینه در صورت درست بودن تمام اتهامات که ایشون به من زد ...کجاش بده؟!

 

 

شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط سایه هیچ | 

ای زرد روی عاشق تو صبر کن و وفا کن

 

سلام بر اوج قله آواز

سلام بر صاحب صدایی که دلها را متوجه نیکی و خوبی و حقیقت می کرد

سلام بر مردی که صدایش اشکهای عاشقان را جاری می کرد روحشان را در پرواز

سلام بر صاحب تحریر هایی که ذر عین سکون انسان را تا قاف عشق بالا می برد

 

محمدرضا شجریان سالهای سال استاد است و با کلامی چند هیچ  خدشه بر اعتبار او نمی توان وارد کرد

اما استاد....

چرا؟

چرا وارد این بازی کثیف شدید چرا دست در عرصه سخیف سیاست بردید

من از آثار اجتماعی شما استقبال میکنم اما حضور مستقیم و مشخص در سیاست در شان آواز ملکوتی شما نبود

بر خلاف همه یاوه هایی که از زندگی خصوصی شما و یا اظهار نظر اخیر شما نوشتند من میخواهم بگویم  حتی اگر ورود شما در جریان سیاسی مورد علاقه طرفدارانتان موجب خوشحالی خیل عظیمی هم شود ارزش شما بیش از اینهاست

چون شما متعلق به یک ملت هستید که هر لحظه می توانند پیرو جریان سیاسی شما باشند یا نه

استاد

چیزی از علاقه ما به شما  نه کم میشود نه تشکیکی در روح ملکوتی شما میکنیم اما باور کنید به عنوان یک علاقه مند به شما  این سخن را عرض می کنم

به خدا بغضی جان فراسا  گلویم را فشرد وقتی

صدایی که می گفت "چو منصور از مراد آنانکه بردارند بر دارند"

صدایی که می گفت "جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد"

صدایی که می گفت " هر چه گفتیم جز حکایت دوست  در همه عمر از آن پشیمانیم"

صدایی که می گفت " حق به دست دل من بود که در معبد عشق      سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی "

....

این صدا گفت که تنم می لرزد وقتی مردم صدای من را می شنود

استاد

هرچند ماهم دل خوشی از این صدا و سیما نداریم

اما حق این بود که بگویید شنیدن آثاراتان از تلوزیون تنتان را می لرزاند؟

می دانید با این کار چند ملیون مخاطبتان را ناکام میگذارید؟

می دانید از ملیونها مخاطب صدای شما بهترین وسیله رسانه اشان همین تلوزیون نامرد است که بجای ساز عکس گل  و بلبل نشان میدهد

استاد

پایین شهر را که فراموش نکردید

روستاهای دور افتاده را چطور؟

استاد

شما که یک حادثه طبیعی چنان شما رو به تکاپو می انداخت تا تازیانه فقر و فلاکت بر تن مردم ننشیند

استاد شما که اینقدر مردم دوست هستید

میدانید که نسل جدید شاید به جز همین رسانه خاین معرفی واسه صدای شما نداشته باشد؟

استاد

نمی توانم حتی یک سر سوزن از آن بغضی را که از این قهر شمابا ملت و جهت گیری شما را با کلمات بیان کنم

استاد

حتی اگر یک هنرمند دیگر موضع سیاسی  میگرفت باور کنید خودم تشویقش میکردم که بی تفاوت نبوده به وضع مردمش اما شما بسیار فراتر از یک هنرمند برای ما هستید

 

حالا هم چیزی جز سلامتتون نمی خواهیم

 

دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط سایه هیچ | 

فکر نکنم  روی چنین سخنانی توضیح نوشتن کار درستی باشه

ایشون یعنی آقای شریعتی انسان با درد و البته فهیمی بودند که کمتر تکرار میشن


شراب و موسیقی در اسلام از دید دکتر

از زبان خودش:

 ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

قولوا لا اله الا الله تفلحوا

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند.

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نورده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ، تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دلرد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ، اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد  ، تاریخ  دارد ، نقش های گوناگون دارد ، بنابر این وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛ برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

« دکتر علی شریعتی »


مشتاق نظرات دوستان هستم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:15  توسط سایه هیچ | 

این جهان و آن جهان مرا مطلب

             که این دو گم شد در آن جهان که منم

 

صحبت از موسیقی نه از عهده فکر و معلومات من بر میاد نه از قلم نارسای من اما برای ادای وظیفه ای که نسبت به موسیقی احساس میکنم این مطلب را خدمت دوستان تقدیم می کنم

فارغ از هر مرام و مسلک و مذهبی باید به انگیزه های انتخاب یک نوع موسیقی توسط یک شخص توجه کنیم

 

هدف از گوش دادن به موسیقی

1.تفریح و تمایلات مادی

2.تخدیر

3.کسب حالت برتر روحی

 

در مورد ارزش هرکدوم از موارد بالا خودتون آگاه ترید

من اصلا معتقد نیستم نوعی موسیقی برتر و بالاتر از مابقی است و باید بقیه انواع موسیقی نابود شوند

البته هیچ لزومی هم نداره موسیقی ای که من گوش می دم ملیونها طرفدار داشته باشه

اگرموسیقیه سنتی(البته این لفظ خوبی نیست) و یا همون اصیل ما مطرح میشه و دفاع میشه به دلیل اینه که اولا دارای ریشه و فلسفه بزرگی هست و ثانیا بسیار در حجاب مانده و نه  در کارههای یدک کش این نام و نه در بیان مدعیان هنر و فرهنگ ایرانی به شایستگی معرفی شده

وگرنه از همین موسیقیه عرفانی  هم چنان استفاده های سخیفی شده "کاندر خیال نآید"

 

به قول استاد حسین الهی قمشه ای

موسیقیه خوب گوش بدید حالا این ریتمش ششش هشت باشه یا چهار چهارم یا... مترونمش فلان باشه  اصلا مهم نیست

گاهی اگر دوستان برای موسیقیه سنتی آتشی می شن و داد  و فغان " که این مسلمانی نیست" حق دارند چون این نوع موسیقی اونجور که مستحقشه در زادگاهش معرفی نشده

این موسیقی لااقل بطور حتم در سلسلول ایرانی ها نهفته هست که با یک تکنوازی چند دقیقه ای روح  رو به پرواز در میاره

دروغ نیست اگه بگم بالای 90 درصد کسانی که موسیقی غیر ایرانی رو گوش میدن از روی تقلیده و در واقع جو گیر هستند

این هم چیز تازه ای نیست

همون قضیه غرب زدگیه که جلال آل احمد صحبتش رو می کرد که مثل وبا زدگی مثل طاعون زدگی  به جون ملت هایی مثل ما افتاده

که فکر می کنن باید مثل غرب یها راه رفت مثل اونها رفتار کرد مثل اونها فحش داد مثل اونها مرد و از همه بدتر مثل اونها فکر کرد

هنوز نفهمیدیم که سبکهایی که اونها دارند با تعویض شعر و ظاهر به دردمون نمیخوره

اگر واقعا دنبال حرکتیم باید مبنای فکری و انگیزه ایجاد یک سبک رو درک کنیم و بفهمیم بعد با شرایط و اعتقادات خودمون بسنجیم و پیاده کنیم

نمیشه دلت نسوزه وقتی بچه ای رو می بینید که سرمست از به قول خودش رپر شدنش حرکات  و اشعار  که نه متن های رپر مورد علاقه اش رو تکرار می کنه و کپی استایل رپر خودشه

در حالی  هر روز هنرمند (البته در اسم) در دنیای ما آسون تر میشه و هر کسی جرات میکنه چیزی رو بیان کنه

در حالی که هنر  و هنرمندی 80 در صد اندیشه و انسانیت هست و 20 درصد فن  و هنر

یعنی هنرمند باید حرفی نو درکی  از جهان داشته باشه و بعد با ابزار هنر و ذوقش پیاده کنه و به گوش دیگران برسونه

اما امروز هنر  یک هر جایی ای شده که دنبال بیان چند چیز هست

ترویج خدایان آیین سرمایه داری  که همان  سکس و سرمایه   هست

ویا افکار پوچ با ظاهری روشنفکرانه که از دهن هر بی بند بار عیاش و هرزه ای که سواد  نوشتن خود را هم ندارد بر می آید البته با ظاهر مدرن

هنوز نمی دونیم که ما هرچه توانگر باشیم در موسیقه ملل دیگر باز یه پله عقبیم چون اونها هیچ وقت نمی تونن یه قطعه ما رو با احساس ما بزنن ما هم هر چه بکوشیم اونها نمی شیم وقرار نیست که باشیم

تو زمانه ای که با ماشین های مدرن بدون یک ذره ناکوکی و خطا در نوازندگی آهنگهای بی روح نواخته می شن

وقت هنر نمایی ذوق ایرانی و ساز ایرانی و بداهه بی نظیر ایرانیه

وقتی  که دنیا نظیری برای تحریر های آواز ما نداره

درست در این زمان  کسی به خودش اجازه می ده که با ظاهری سنت شکن و معترض بیاد و تحریر ایرانی رو هههههههه و ساز ایرانی وناکوک و فالش نشون بده

البته نامجو  نه معترض بود نه متحول کننده

فقط ناله و ضجه بود که جز پریشانی روح هیچ حاصلی برای شنونده نداشت

اما با این وضع من کسانی چون نامجو یا اوهام و.. را شایسته هیچ تحریمی نمی دونم بلکه جواب این  نوع حمله به موسیقی سنتی رو باید اساتید بدن

همون هایی که تو اوج غزل جدایی می خونن

چنان طرفداران موسیقی اصیل عصبی هستند که به همه حمله میکنن حتی به کار جدید و کوتاهی چون مستان و همای واونو فاجعه عالم موسیقی می دونن

چرا چون هنوز از ریشه فکری ما صدای  شکست میاد

در حالی که شاید همای شجریان نباشه

ولی می تونه هزاران گوش تشنه رو راهی نوای ملکوتیه شجریان بکنه

ولی  با این اوضاع که در پیش رو هست

نباید گفت:

وای به حالت همای

بلکه باید گفت:

وای به حالت شجریان

وای به حالت بنان

وای به حالت مشکاتیان

و

وای به حالتون اساتید ایران

وای به حالت هنر ایران

وای به حالت ایران

 

حضرت دوست نگهدار این این هنر باشد که هم صاحبش هم اوست

سایه هیچ

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:19  توسط سایه هیچ | 

امروز بعد مدتها یه چندتا عکس از آقا سید خلیل عالی نژاد گذاشتم که فکر نمی کنم دیده باشید چون من که تا حالا تو اینترنت ندیدم

این عکسها مربوط به یه اجرایی که آقای عالی نژاد تو زمان جنگ و تو یه سنگر یا حسینه  ساز زده البته با ظاهری متفاوت

نمی دونم چیه توی هنر این مرد که هیچ وقت از شنیدن کارهاش سیر نمیشم

یه جورایی انگار کارهاش و صداش از یه روح عظیم برخورداره

آری آری سخن عشق نشانی دارد



+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:45  توسط سایه هیچ | 

بعد مدت زیادی دوری تصمیم گرفتموبلاگ رو دوباره گرم کنم

بد نیست با شعری از استاد شریعتی شروع کنم منتظر پست های بعدی باشید



خدایا کفر نمی‌گویم،


پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

                                                                                               دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 6:50  توسط سایه هیچ | 

حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

 

راستی تو این دنیا چیزی جز هنر اونم هنر که اصالت داشته باشه  یعنی به  دلیل بزرگی تولید شده باشه ما بقی ارزش فکر کردن هم

نداره

نه اینکه برای ببهبود وضیت زندگی نباید تلاش کرد نه اینکه دنیا رو باید ول کرد نه

ولی زندگی نباید آدم رو بازی بده

باید به دنیا پوزخند زد از طعامش خورد و بهش پوزخند زد

 

چه جای شکر شکایت زنقش نیک و بد است

چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

 

در کل

 

ما گدایان خیل سلطانیم

شهر بند هوای جانانیم

 

چطور میشه ناله تنبور و فریاد دف رو بشنوی و بیخود نشی چطور رقص صدای نی رو بشنوی و از جا کنده نشی   چطور عشوه تار رو بشنوی و دل ندی  چطور مویه های سه تار بشنوی سر نجنبانی؟

چطور شعر سعدی و مولوی  رو تو افشاری و همایون بشنوی و به فکر نری؟

آری جهانی دگر از پس پرده برافراشته اند

آری دنیا ساخته از خاک و آب هست و  نیست

آری عشق یک حرکت حیوانی هست و نیست

آری دین همین ادا و اطوار بچگانه هست و نیست

آری هنر فقط صدا و رنگ و خط و قافیه هست و نیست

 

هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزار دستانیم

 

یعنی کعبه و بت خانه بهانه

یعنی ترا خوانم ترا جویم ترا خواهم

یعنی .....

تنگ چشمان نظر به میوه  کنند

ما تماشا کنان بستانـــــــــــیم

و آخر از همه اینکه

تو به سیمای شخص می نگری

ما در آثار صنع حیرانیم

 

با بی ادبی به ساحت عزیزان قصد نصیحت دارم

 

دوستان لحظه ای رو که چنان با شادی و البته غم زیبای یار میشه صرف کرد هدر ندهید

تو سرزمینی که سعدی و حافظ و مولوی ... اثر نوشته اند  زندگی کردن  سخته چون داستان "چندین چراغ دارد و بیراهه می رود  "

تکرار میشه

 

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

 

سعدیا بی وجود صحبت یار

همه عالم به هیچ نستانیم

 

از نظراتتون بی نصیب نگذارید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:19  توسط سایه هیچ | 

چند بیت از حافظ

 

در سماع آی و زسر خرقه بیانداز و برو

ور نه در گوشه رو دلق ریا بر سر کش

 

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

مبوس جز لب سلقی و جام می حافظ

که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن

 

هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت

تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم

 

محروم اگر شدم زسرکوی او چه شد

از گلشن زمانه که بوی وفا شنید

 

کجا روم چه کنم چاره ازکجا سازم

که گشته ام از غم و جور روزگار ملول

 

بسم حکایت است با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی تابد

 

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چویار ناز نماید شما نیاز کنید

 

چون طهارت نبود کعبه و بت خانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

 

ازکیمیای تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زرشود

 

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

نعوذ بالله اگر ره به مقصد نبری

 

 

هرچه خواستم یه شرحی یا معنی ای واسه این ابیات بنویسم نتونستم

چون به نظر یه جور جفا به این اشعار مقدس میشه

به نظر شما میشه شرحی برای اشعار حافظ نوشت؟

ضمنا من فکر میکنم اگه حافظ زنده بود تکفیرش میکردند

موافقید؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:54  توسط سایه هیچ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام
من قبلا یه وبلاگ زدم که حالا به هر دلیلی فیلتر شد اگه همین هم فیلتر کنند بازم وبلاگ میزنم تا یا اونا رو از رو ببرم یا اینکه بلاگفا ورشکست بشه
خودم یه نوازنده نی هستم وبه موسیقی ایرانی و مخصوصا عرفانیش علاقه مندم از شیفتگان ساز و صدای گرم استاد عالی نژادم و وبلاگ رو بیشتر برای آشنایی دوستان با این نوازنده و خواننده و محقق راه اندازی کردم

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
سازها (صبا)
مــــــــــــــاهر
تن تار مجذوب
کو چه’ بن بست
وبلاگ آقا ناصر
فقط خدا فقط علي
پرديس عشق
اشتياق
گمگشته دل
مصطفي برگ سبز
آزيتا
ماهوريان
سر عشق (محمدرضا شجريان)
کشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
موسيقي ايراني(محمود صالحي)
چشمه نوش
شهر آشوب
طريقت مولانا
دست نوشته هاي يك صوفي!
آينده من!!!
نی نامه
ما هیچ ما نگاه
شاعر نما
استاد عطا نويدي(همنوا با سوز ني)
مجله حمایت از گربه های بی سرپرست دنیا
ای غایب از نظر به خدامیسپارمت
صوفي
دختران تنها
بودای تو
شهر سکوت
اجتماعی (زهرا آسیابانی)
تو شعر نابی با ردیفی از تبسم... )هجران(
پریسا....
پسر تنها
ابراهیمی
شیرین (هیچکس)
امید()(زنده باد تنهایی )()
ملــــــــــــــکه زمســــــــــــتان
لیــــــــــــــلی(شعر و دلنوشته های یک دوست)
امــــــــــان صیادی
‹‹‹‹‹‹‹برهوت››››››
سايه سار مهر ‹‹‹ايليا›››
مرتضی کریمی
وبلاگی برای دوستداران نــــــــــــــــی
من ! موجودی ناشناخته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان