![]() |
![]() |
|
| چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد |
|
فکر نکنم روی چنین سخنانی توضیح نوشتن کار درستی باشه ایشون یعنی آقای شریعتی انسان با درد و البته فهیمی بودند که کمتر تکرار میشن
شراب و موسیقی در اسلام از دید دکتر از زبان خودش: ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود : قولوا لا اله الا الله تفلحوا خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند ! روزه چیست ؟ هیچ ! حج ؟ اصلا ندارد ! زکات ؟ اصلا ! قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم. بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر » ، « حج نکن » ، و .... بودند. بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نورده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند. همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟ از همان مکه نمی گوید که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ، تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند . محمد (ص) گفت : فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است . شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دلرد و می شناسد ، نفی اش می کند . آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ، اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟ اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟! موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ، بنابر این وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛ برای اینکه تو نمی فهمی که چیست ! « دکتر علی شریعتی » مشتاق نظرات دوستان هستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:15 توسط سایه هیچ |
|
|
این جهان و آن جهان مرا مطلب که این دو گم شد در آن جهان که منم
صحبت از موسیقی نه از عهده فکر و معلومات من بر میاد نه از قلم نارسای من اما برای ادای وظیفه ای که نسبت به موسیقی احساس میکنم این مطلب را خدمت دوستان تقدیم می کنم فارغ از هر مرام و مسلک و مذهبی باید به انگیزه های انتخاب یک نوع موسیقی توسط یک شخص توجه کنیم
هدف از گوش دادن به موسیقی 1.تفریح و تمایلات مادی 2.تخدیر 3.کسب حالت برتر روحی
در مورد ارزش هرکدوم از موارد بالا خودتون آگاه ترید من اصلا معتقد نیستم نوعی موسیقی برتر و بالاتر از مابقی است و باید بقیه انواع موسیقی نابود شوند البته هیچ لزومی هم نداره موسیقی ای که من گوش می دم ملیونها طرفدار داشته باشه اگرموسیقیه سنتی(البته این لفظ خوبی نیست) و یا همون اصیل ما مطرح میشه و دفاع میشه به دلیل اینه که اولا دارای ریشه و فلسفه بزرگی هست و ثانیا بسیار در حجاب مانده و نه در کارههای یدک کش این نام و نه در بیان مدعیان هنر و فرهنگ ایرانی به شایستگی معرفی شده وگرنه از همین موسیقیه عرفانی هم چنان استفاده های سخیفی شده "کاندر خیال نآید"
به قول استاد حسین الهی قمشه ای موسیقیه خوب گوش بدید حالا این ریتمش ششش هشت باشه یا چهار چهارم یا... مترونمش فلان باشه اصلا مهم نیست گاهی اگر دوستان برای موسیقیه سنتی آتشی می شن و داد و فغان " که این مسلمانی نیست" حق دارند چون این نوع موسیقی اونجور که مستحقشه در زادگاهش معرفی نشده این موسیقی لااقل بطور حتم در سلسلول ایرانی ها نهفته هست که با یک تکنوازی چند دقیقه ای روح رو به پرواز در میاره دروغ نیست اگه بگم بالای 90 درصد کسانی که موسیقی غیر ایرانی رو گوش میدن از روی تقلیده و در واقع جو گیر هستند این هم چیز تازه ای نیست همون قضیه غرب زدگیه که جلال آل احمد صحبتش رو می کرد که مثل وبا زدگی مثل طاعون زدگی به جون ملت هایی مثل ما افتاده که فکر می کنن باید مثل غرب یها راه رفت مثل اونها رفتار کرد مثل اونها فحش داد مثل اونها مرد و از همه بدتر مثل اونها فکر کرد هنوز نفهمیدیم که سبکهایی که اونها دارند با تعویض شعر و ظاهر به دردمون نمیخوره اگر واقعا دنبال حرکتیم باید مبنای فکری و انگیزه ایجاد یک سبک رو درک کنیم و بفهمیم بعد با شرایط و اعتقادات خودمون بسنجیم و پیاده کنیم نمیشه دلت نسوزه وقتی بچه ای رو می بینید که سرمست از به قول خودش رپر شدنش حرکات و اشعار که نه متن های رپر مورد علاقه اش رو تکرار می کنه و کپی استایل رپر خودشه در حالی هر روز هنرمند (البته در اسم) در دنیای ما آسون تر میشه و هر کسی جرات میکنه چیزی رو بیان کنه در حالی که هنر و هنرمندی 80 در صد اندیشه و انسانیت هست و 20 درصد فن و هنر یعنی هنرمند باید حرفی نو درکی از جهان داشته باشه و بعد با ابزار هنر و ذوقش پیاده کنه و به گوش دیگران برسونه اما امروز هنر یک هر جایی ای شده که دنبال بیان چند چیز هست ترویج خدایان آیین سرمایه داری که همان سکس و سرمایه هست ویا افکار پوچ با ظاهری روشنفکرانه که از دهن هر بی بند بار عیاش و هرزه ای که سواد نوشتن خود را هم ندارد بر می آید البته با ظاهر مدرن هنوز نمی دونیم که ما هرچه توانگر باشیم در موسیقه ملل دیگر باز یه پله عقبیم چون اونها هیچ وقت نمی تونن یه قطعه ما رو با احساس ما بزنن ما هم هر چه بکوشیم اونها نمی شیم وقرار نیست که باشیم تو زمانه ای که با ماشین های مدرن بدون یک ذره ناکوکی و خطا در نوازندگی آهنگهای بی روح نواخته می شن وقت هنر نمایی ذوق ایرانی و ساز ایرانی و بداهه بی نظیر ایرانیه وقتی که دنیا نظیری برای تحریر های آواز ما نداره درست در این زمان کسی به خودش اجازه می ده که با ظاهری سنت شکن و معترض بیاد و تحریر ایرانی رو هههههههه و ساز ایرانی وناکوک و فالش نشون بده البته نامجو نه معترض بود نه متحول کننده فقط ناله و ضجه بود که جز پریشانی روح هیچ حاصلی برای شنونده نداشت اما با این وضع من کسانی چون نامجو یا اوهام و.. را شایسته هیچ تحریمی نمی دونم بلکه جواب این نوع حمله به موسیقی سنتی رو باید اساتید بدن همون هایی که تو اوج غزل جدایی می خونن چنان طرفداران موسیقی اصیل عصبی هستند که به همه حمله میکنن حتی به کار جدید و کوتاهی چون مستان و همای واونو فاجعه عالم موسیقی می دونن چرا چون هنوز از ریشه فکری ما صدای شکست میاد در حالی که شاید همای شجریان نباشه ولی می تونه هزاران گوش تشنه رو راهی نوای ملکوتیه شجریان بکنه ولی با این اوضاع که در پیش رو هست نباید گفت: وای به حالت همای بلکه باید گفت: وای به حالت شجریان وای به حالت بنان وای به حالت مشکاتیان و وای به حالتون اساتید ایران وای به حالت هنر ایران وای به حالت ایران
حضرت دوست نگهدار این این هنر باشد که هم صاحبش هم اوست سایه هیچ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:19 توسط سایه هیچ |
|
|
امروز بعد مدتها یه چندتا عکس از آقا سید خلیل عالی نژاد گذاشتم که فکر نمی کنم دیده باشید چون من که تا حالا تو اینترنت ندیدم این عکسها مربوط به یه اجرایی که آقای عالی نژاد تو زمان جنگ و تو یه سنگر یا حسینه ساز زده البته با ظاهری متفاوت نمی دونم چیه توی هنر این مرد که هیچ وقت از شنیدن کارهاش سیر نمیشم یه جورایی انگار کارهاش و صداش از یه روح عظیم برخورداره آری آری سخن عشق نشانی دارد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:45 توسط سایه هیچ |
|
|
بعد مدت زیادی دوری تصمیم گرفتموبلاگ رو دوباره گرم کنم بد نیست با شعری از استاد شریعتی شروع کنم منتظر پست های بعدی باشید خدایا کفر نمیگویم،
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 6:50 توسط سایه هیچ |
|
|
حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
راستی تو این دنیا چیزی جز هنر اونم هنر که اصالت داشته باشه یعنی به دلیل بزرگی تولید شده باشه ما بقی ارزش فکر کردن هم نداره نه اینکه برای ببهبود وضیت زندگی نباید تلاش کرد نه اینکه دنیا رو باید ول کرد نه ولی زندگی نباید آدم رو بازی بده باید به دنیا پوزخند زد از طعامش خورد و بهش پوزخند زد
چه جای شکر شکایت زنقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
در کل
ما گدایان خیل سلطانیم شهر بند هوای جانانیم
چطور میشه ناله تنبور و فریاد دف رو بشنوی و بیخود نشی چطور رقص صدای نی رو بشنوی و از جا کنده نشی چطور عشوه تار رو بشنوی و دل ندی چطور مویه های سه تار بشنوی سر نجنبانی؟ چطور شعر سعدی و مولوی رو تو افشاری و همایون بشنوی و به فکر نری؟ آری جهانی دگر از پس پرده برافراشته اند آری دنیا ساخته از خاک و آب هست و نیست آری عشق یک حرکت حیوانی هست و نیست آری دین همین ادا و اطوار بچگانه هست و نیست آری هنر فقط صدا و رنگ و خط و قافیه هست و نیست
هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزار دستانیم
یعنی کعبه و بت خانه بهانه یعنی ترا خوانم ترا جویم ترا خواهم یعنی ..... تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشا کنان بستانـــــــــــیم و آخر از همه اینکه تو به سیمای شخص می نگری ما در آثار صنع حیرانیم
با بی ادبی به ساحت عزیزان قصد نصیحت دارم
دوستان لحظه ای رو که چنان با شادی و البته غم زیبای یار میشه صرف کرد هدر ندهید تو سرزمینی که سعدی و حافظ و مولوی ... اثر نوشته اند زندگی کردن سخته چون داستان "چندین چراغ دارد و بیراهه می رود " تکرار میشه
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم
از نظراتتون بی نصیب نگذارید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:19 توسط سایه هیچ |
|
|
چند بیت از حافظ
در سماع آی و زسر خرقه بیانداز و برو ور نه در گوشه رو دلق ریا بر سر کش چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک مبوس جز لب سلقی و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم محروم اگر شدم زسرکوی او چه شد از گلشن زمانه که بوی وفا شنید کجا روم چه کنم چاره ازکجا سازم که گشته ام از غم و جور روزگار ملول بسم حکایت است با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی تابد میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چویار ناز نماید شما نیاز کنید چون طهارت نبود کعبه و بت خانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود ازکیمیای تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زرشود طریق عشق طریقی عجب خطرناک است نعوذ بالله اگر ره به مقصد نبری هرچه خواستم یه شرحی یا معنی ای واسه این ابیات بنویسم نتونستم چون به نظر یه جور جفا به این اشعار مقدس میشه به نظر شما میشه شرحی برای اشعار حافظ نوشت؟ ضمنا من فکر میکنم اگه حافظ زنده بود تکفیرش میکردند موافقید؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:54 توسط سایه هیچ |
|
|
فردا کجاییم؟ چطوریم؟ چه طرز تفکری داریم؟ دیروزی ها ، امروز کجاند؟ دیروزی های ظالم چی شدند؟ خوباشون کجان؟ بعدی ها چطورند؟ باید در برابر ظلم ایستاد و جان داد؟ یا با ذلت سکوت کرد و ادامه عمر رو به عنوان حق سکوت حفظ کرد ؟ چی ظلمی ارزش مردن داره؟ واقعا همه اونهایی که به اسم و نام آزادی مردند ارزشش رو داشت که جونشون رو بگذارند؟ نتیجه چی شد؟ انسان چیه ؟ همونی که گاهی فله ای و بیشمار نابود میشه یا در شرایط بد زندگی میکنه یا اونکه در هزاران حصار و محافظ زندگی میکنه؟ سعادتمند کدومه؟ کدومشون واقعا به هدف میرسند؟ آیا محکوم به وجود داشتن هستیم؟ این دنیا موقته؟ یا جاویده؟ اگه موقته که هرچیزی رو توش از دست بدیم مهم نیست چون جای مطمئن تری هست .اگه قراره دنیا همین باشه و بس که 90 درصد مردم به خواسته های مادیشون نمی رسند اون 10 درصد باقی مونده هم که به خواسته های روحی خودشون نمی رسند. میشه یه مشت ناکام!!!!!! شاید هم بیشتر مردم به هیچ خواسته ای نمی رسند و میمیرند اگه دنیایی دیگر باشه پس نباید راه رو تو این دنیا غلط بریم چون یه بار از این مسیر میگذریم. حالا تو این واویلا که همه ادعای حق رو دارند چطور راه رو پیدا کنیم؟ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش چون روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟ کاش مثل چند هزار سال پیش در یک شهر کوچک بدنیا می اومدیم و مشغول معاش می شدیم و به جز دو تا شهر اونور تر از هیچ چیز خبر نداشتیم و با این رویای خوب بودن و آزار نرسوندن می میردیم سرنوشت دیگه چه صیغیه ای؟ چرا یکی باید جایی مثل آفریقا به دنیا بیاد که از گشنگی بمیره یا کسی باید تو کشور جنگ زده بدنیا بیاد که تا وقتی چشم باز میکنه جنگ میبینه اگه شانس بیاره و در کودکی نمیره تا آخر عمر در بدترین شرایط زندگی کنه گناه یه بچه ای که تو خانواده ای بدنیا میاد که مادرشو نمی بینه و پدرش یه معتاد یا دزد ویا یه انسان بی خودیه چیه؟آینده بچه چی میشه؟ گناه اون بچه چیه؟ البته هیچ کدومون اینا توجیهی برای جرم یک انسان نمیشه اما میدونیم تاثیر داره همه اینها به کنار وقتی فرصت زندگی از کسی گرفته میشه این اوج ناعدالتیه البته وقتی ناعدالتیه که دنیایی از پس این دنیا نباشه واقعا اگر دلی رو نرجونیم وآزار نرسونیم خوب زندگی کردیم؟ چرا و اگر و ؟؟؟ در زندگیمون موج میزنه ولی... رها کن حدیث عاد و ثمود از همه اینها که بگذریم از یه چیز نمیتونیم بگذریم اونم اینه که بشر همیشه با کلمات مقدس بازی میکرده ساده ترینش عشق بازیچه عامی تا عارف شده هرکسی هر کاری میکنه میگه عشق واقعا یه نگاهی به حسهایی که اسمشو گذاشتند عشق بکنید از پست ترین هست تا عالی ترین از فرش هست تا عرش دلیلش هم اینه که آدم ها ارزشش های مختلف دارن علی (ع) میگه: انسان میتونه از فرشتگان بالاتر باشه و از اون چیزی که ازمعدش خارج میشه هم پست تر باشه این داستان کوتاه هم بد نیست برای شرح درد انتصاب بیجای کلمات میگن یه روزی مردی پسر جوانی در خانه داشت که مدتی بود افسرده و بی حال بود با همراهی اعضای خانواده سعی کرد که مشکل فرزندش رو حل کنه بعد از کلی تلاش تونست به حرف بیارنش و گفت: پدر مشکل من اینه که عاشق شدم پدر خوشحال شد و گفت خوب چی از این بهتر ما ترسیده بودیم بگو حالا عاشق کی شدی برات بریم خواستگاری پسرگفت: هرکسی که شما بگید !!! پدر عصبانی شد و گفت: مرتیکه زن میخوای بگو زن میخوام چرا اسمه عشق رو خراب میکنی؟ این عادت بشر از دیر باز بوده که کلمات مقدس رو با رفتار و افکار بی خود خودش آلوده کنه خیلی از ما هم از قاعده مستثنی نیستیم دلخوشی ها کم نیست خوش باشید سایه هیچ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط سایه هیچ |
|
|
به نام دوست ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی قبل از هرچیز به شما پیشنهاد می دم این کار استاد عالی نژاد رو دانلود کنید که از روی کار تصویری رضی آباد که تو یه جمع دوستانه اجرا شده ضبط شده نام اثر : علی گویم علی جویم تنبور و آواز : سید خلیل عالی نژاد حجم: MB 1.3 فرمت : WMA تصویر استاد عالی نژاد
عشق ببنید می خوام بی تکلّف و خیلی مسائل دیگه در مورد این کلمه صحبت کنیم فقط چیزی که این وسط مزاحم میشه مبحث فیلترینگه که به این کلمه حساسه حالا من می نویسم اگه فیلتر شد.....خوب شده دیگه کاریش نمیشه کرد! عشق شادیست عشق آزادیست عشق آغاز آدمی زادیست اولین چیزی که با شنیدن این کلمه به ذهن ما می رسه عشق مجازی و حقیقیه یا عشق زمینی و عشق آسمانیه اما آیا واقعا این تقسیم بندی وجود داره یا نه؟ به نظر من عشق مجازی نمیتونه بشه؟ اصلا عشق پست نداریم یعنی یا عشق هست یا نه. عشق به یک انسان اگر عشق باشه (نه اینکه هرکی که دنبال کسی راه افتاد بگیم عاشقشه) نمیشه به عنوان عشق مبتذل یا عشق کم ارزش و مجازی نام برد باید این رو هم ذکر کنم که تمام یا بیشتر اون چیزی که ما بهش می گیم عشق در واقع چیزی جز یه علاقه عادی نیست که به هر دلیلی مثل زیبایی یا تقلید از اطرافیان و.. .. ایجاد میشه ممکنه استارتش منشا درستی داشته باشه اما سریع از مبدا خودش جدا میشه برای مثال زیاد دیدیم که دوستان یا خودمون به فردی یا چیزی یا هنری علاقه مند میشیم اما به محض آشنایی با ابعاد اون معشوق و یا بر اثر محیط اجتماعی زندگی مون , اون چیزی که اسمش رو عشق گذاشتیم پست ترین رفتاریه که از خودمون سراغ داریم عشق به خدا و عشق به انسانهای پاک هم اگر سطحی از روی تقلید باشه باور کنید جز دنائت پستی برامون نمیاره بدبختی ما این شده که همیشه داریم ادا در میاریم ادای انسان بودن ادای عشق ادای محبت ادای خنده یعنی هیچ کدوم واقعی نیست شاید یکی از مهمترین ایراداتی که به مسلمانان وارد میکنند تقلید باشه که اصلا قصد بررسی اون رو ندارم اما ما متوجه نیستیم تمام زندگیمون تقلیده حتی عشق هامون بخاطر شرایط محیطی عاشق میشیم این یکی دیگه آخرشه!!!!!!!! حتی اینقدر جرات نداریم برای مسایل اساسی مون تصمیم بگیرم برای مثال میخواهیم یه موسیقی گوش کنیم می گردیم بین دور و بری هامون ببنیم چی گوش میدن میریم همونو گوش میدیم یعنی از یکرنگ نبودن میترسیم و بخاطر همین ترس خیلی از عقاید درستمون رو پنهان میکینم تا کی از تزویر باشم رهنما نمیخوام بگم همه انسانها ارزش ندارند اما گاهی به خودم میگم چند درصد از انسانهایی که می شناسیم ارزش عشق ما رو دارند؟ باور کنید کمتر از 1 درصد بازم میگم عشق نه اون چیزی که در اطرافمون می بینیم هر ابراز علاقه ای عشق نیست بیشتر عمرمون رو همین طوری توجیه میکنیم و خودمون رو راضی می کنیم که داریم عاشقی میکنیم یا داریم می خندیم یا داریم کار خیر و نیک انجام میدیم اما همش خودپرستی هست و دیگر هیچ تا کی از پندار باشم خودپرست عشق یعنی تمام وجود رو برای یک خوبی گذاشتن حالا خودمونیم اونهایی که ادعای عاشقی می کنن چه عشق به انسان چه عشق به خدا یا عشق به فلان انسان پاک کدومشون اینطوری هستند یعنی حاضرند همه وجودشون رو بگذارند یا اونهایی که میگن حاضرند جونشون رو بگذارند آیا واقعا اون عشقشون ارزشش رو داره؟ منظورم فقط اونهایی نیستند که عاشق انسانند حتی انهایی که ادعای عشق خدا رو دارند اینقدر خدا رو میشناسند که حاضرند جونشون رو براش بگذارند؟ یا نه مثل این جوجه عاشقهایی هستند که تا یک نفر رو میبینند صد دل عاشق میشند و میگن میخوام خودمو برات بکشم و.... تا یه اخمشو میبینند می زنن زیر همه چیزو هزار تا فحش و ناسزا بارش میکنن اولین چیزی که تو راه عشق به خدا مهمه اینه که با خدا دوست باشی نه اینکه بترسی حالا منو به کفر متهم کنید یا نه نمی دونم اما من نمی تونم عاشق چیزی بشم که ازش می ترسم عاشق خدا یعنی اینکه اگه گفت جهنم با سر بری نه اینکه ازش طلبکار باشی و.... ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است اصلا عشق یعنی همین ما باید تو زندگی عاشق بشیم باید عشق رو تمرین کنیم کسی که در برابر نظر معشوقه خودش ایستادگی می کنه و ازش بیزار میشه عاشق خدا نشه بهتره چون کم میاره شاید من اشتباه کنم اما فکر نکنم عشق و عشقبازی با زور و ترس و اجبار جور بشه نظر شما چیه؟ منتظر هر جور نظری هستم چه موافق چه مخالف |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:36 توسط سایه هیچ |
|
|
دوری که در آن آمدن و رفتن ماست آن را نهایت نه بدایت1 پیداست 1 بدایت به معنی ابتدا. واقعا زین آمدن و بودن و رفتن مقصود چیه؟ چرا باید تو این دنیای که هیچی ازش نمیتونیم بفهمیم بیاییم و بعد هم به زور و ناگهانی بریم؟ "همه ما می دانیم که ریه های لذت پر از اکسیژن مرگ است" شاید برای همینه که هر کسی بیشتر فکر میکنه و بیشتر راجع به وجودش تامل می کنه غمگین و گوشه گیر به نظر میاد ولی واقعا همینطوره؟ ما کجا اومدیم؟ چرا اومدیم؟ سر و ته دنیا کجاست؟ مسلما این دلیل خوبی برای غمگین بودن نیست اما خوب غم هم با غم فرق داره غم غریبی تو این دنیا بودن رو نمیشه با غم های بیشتر مردم مقایسه کرد غمهایی مثل نداشتن ثروت و یا ... نباید برای هیچ چیز این دنیا غمگین بود چون چیز با ارزشی نداره نه خونه نه ماشین نه تحصیلات نه قدرت نه شهرت ونه هیچ چیز دیگه حتی بیشتر چیزی که به نام عشق به انسان میشناسیم به نظر من برخلاف چیزی که میگن که عشق انگیزه اش هوسه و تبدیل به عشق میشه دروغه دقیقا بیشتر علاقه ها به انسان با عشق که از غم غربت و جدای از اصله شروع میشه چون احساس می کنیم که داریم به یک قسمت از جدا از اصلمون میریم مثل دو تکه از یه پازل بهم ریخته ولی وقتی نزدیک میشیم هوسمون اغلب میاد و همه چیز رو تباه میکنه حتی به جرات میشه گفت 99 درصد عشقهایی که اداشو داریم تقریبا بی ربط به اون عشقیه که در وجود همه ما هست واسه همینه که تا آخر عمر به هر دری میزینم ولی به جایی نمیرسه آخرین کار شاید عبادته که اونم با فریب یه چیزی بدتر از هوس میشه غم اگر غم این عشق ذاتی باشه چه بسا بهتر از شادی ساختگی باشه غمم غمهای خاکی نیست یاران غم من شاه غمها عشق یار است حالا این یار می تونه هرچی باشه یه انسان یا خدا که در کل همه اش یه چیزه هم خدا و هم شیطان خودمونیم به خدا رسیدن یعنی به خودمون برسیم حتی به یه انسان رسیدن یعنی به خدا رسیدن چیزی که میشه فهمید اینه که ما هم مثل همه آدمهایی که که قبل از ما اومدن و رفتن اومدیم و میریم حالا دو چیز رو خوبه که بهش برسیم اول اینکه با غمی که یقه مون گرفته و هیچ راه فراری هم نیست یعنی حتی آدمهای بظاهر شاد هم با هاش درگیرند بتونیم شاد زندگی کنیم دوم اینکه آزارمون به کسی نرسه و حق کسی رو ضایع نکنیم و در کل کسی رو از خودمون حتی برای یه لحظه نرنجونیم که اگر این مورد آخری رو رعایت کنیم واقعا هیچ چیز دنیا غیر قابل تحمل نیست حتی مرگ شاید بگیم خوب ما به دلیل جایی که زندگی میکنیم یا شرایط خانوادگیمون وحادثه هایی که برامون پیش میاد یا وضعیت اقتصادیمون نمیتونیم از زندگی لذت ببریم ولی هیچ کدوم اینها دلیل نمیشه چون اونهایی که قدرت دارند آرزوی آرامش دارند اونهایی که ثروت دارند آرزوی یه احترامی رو دارند که برای شخصیتشون بهشون بشه نه بخاطر پولشون و.... "اگر یه معلول جسمی در دوی ماراتون نفر اول نشه فقط و فقط خودش مقصره" این جمله برای خوشحالی و خوشبختی انسان هم معنی میده چون شما نیاز نیست حتما قوی بشی تا شاد بشی یا لذت ببری لذت فقط تو دل آدمه حتی نمیشه اونو با جسم محدود کرد میشه هرجایی از دنیا با هر وضعیت مالی و خانوادگی شاد بود البته منظورم از شادی بالا پایین پریدن نیست شادی تحرک هست شادی خندیدن هست اما نه مصنوعی شادی رقصه اما نه اونی که ما اداشو در میارییم وگرنه شادی هم میشه مثل عبادت خیلی از ما ها که اداشو در میارییم و هیچی به ما اضافه نمیکنه به جز مجوز گناه و ظلم موسیقی یکی از راههای رسیدن به این غم و شادیه یعنی یه راه برای بیان این حس هاست ولی با زبانهای متفاوت البته گفتم موسیقی نه سر و صدا اگه عمری بود حتما راجع به این موسیقی بحث میکنیم فقط مهمترین قسمت زندگی نترسیدن هست چون اگه بخواهید از این بترسید که اگر به ندای وجودتون گوش کنید و یا به حقیقتی که بهش رسیدید عمل کنید ممکنه از نظر دور و بری ها مورد حمله قرار بگیرید می شید مثل خیلی ها که به خاطر همین ترسیدن یه عمر به چیزی که اعتقاد داشتند عمل نکردند چون ترسیدند دو راه کلی دارید اول اینکه روی عقایدتون وایسید و به همه بگید که یا نابودتون میکنند یا منصرف تون میکنند یا اینکه عقایدتون رو ابراز نکنید و فقط در ذهنتون نگهش دارید و بهش عمل کنید حاصل همه عمر عشرتست و باقی هیچ است آتش دل کار بسیار شنیدنی استاد سید خلیل عالی نژاد که سال ۷۲ در فرهنگسرای بهمن اجرا شده با تنبور و آواز استاد عالی نژاد و دف کامبیز محیط مافی را از اینجا دانلود کنید حجم ۱.۱ mb اینم یه عکس از اجرای همین کاری که برای دانلود گذاشتم
با نظرات خوبتون همراهی کنید یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:9 توسط سایه هیچ |
|
|
از زندگی برامون چی مونده؟ صبح تا شب کار کردن کارههای بی احساس و ...و تمام لذت رو در خریدن لوازم آسایش کردن و... اما همه می دونیم دنبال چی میگردیم همه جا تو هر کاری دنبال این هستیم که از تنهایی در بیایم اما نمیشه زود تنها میشیم فکر میکنیم با پول میشه از تنهایی فرار کرد اما بیشتر تنها میشیم تمام لذت زندگی شده پول و سکس توآسمون خراشها میخواهیم یه شهر ایجاد کنیم که از اون بیرون نیایم کجا داریم میریم؟ چی میخوایم؟ حتی موسیقی رو هم دیگه برای تحریک معنوی و عرفانی نمیخوایم میخواییم یه صدا و شعر آسون بشنویم که بالا پایین بپریم دلم واسه خودم میسوزه که اسم آدم رو یدک میکشم
زمانه زمیمون دمی کم نمود سپس ناسزا نامش آدم نمود از نوشته هام دلگیر نشید اگر آدمیت اینه...واقعا بیزار شدم از آدمی! م.ع سیمای سرمایه داری سرمایه داری "پول"را جانشین "خدا" و "تولید" را جانشین "توحید" و "اقتصاد" را جانشین "عشق" و "قدرت" را جانشین "حقیقت" و" لذت " را جانشین "کمال" و"سلطه بر طبیعت" را جانشین"سلطه بر خویش " کرده است. دیگر چون گذشته پرستنده کمال ...ارزش...زیبایی ها...خیر..آفرینندگی..جود...نیست بلکه پرستنده دو چیز است: "سرمایه" و "سکس" از علی شریعتی او کیست؟ او همانست که در گرداب تنهایی در آغوش طوفان گرفتاری به چنگال خونین دنیایی از عمق وجود خسته می خوانی تو او را میخوانی همان هنگام که خود را تنها ترین موجود آفرینش می یابی همان هنگام که خود را دشنام پست آفرینش می نامی همان دم که اشک بی کسی بر گونه می بینی تو او را میخوانی او همان است که در لحظه پر تردید یک گناه در میان شک و یقین یک عمل بر تنت لرزه می اندازد و گوید که ...نه...! تو او را میخوانی او نمیخواهد عصمت پاک ترا آلوده بیند اما دوست خاکی تو... با قلب سیاه و سنگی اش.... همان او که از عشق توخود را سینه چاک می داند برای یک لذت پست تمام عصمتت را سراسر غرق در گندابه می خواهد تو او را میخوانی او کیست؟ آری او خداست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:28 توسط سایه هیچ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
من قبلا یه وبلاگ زدم که حالا به هر دلیلی فیلتر شد اگه همین هم فیلتر کنند بازم وبلاگ میزنم تا یا اونا رو از رو ببرم یا اینکه بلاگفا ورشکست بشه خودم یه نوازنده نی هستم وبه موسیقی ایرانی و مخصوصا عرفانیش علاقه مندم از شیفتگان ساز و صدای گرم استاد عالی نژادم و وبلاگ رو بیشتر برای آشنایی دوستان با این نوازنده و خواننده و محقق راه اندازی کردم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|