![]() |
![]() |
|
| چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد |
|
نتونستم در مقابل غم از دست دادن محقق موسیقی گیلانی سکوت کنم
درگذشت استاد فریدون پور رضا رو به جامعه هنری ایران تسلیت عرض میکنم یکی از اثار معروف ایشون رو برای دانلود براتون قرار دادم شادی روح هنرمندش صلوات
قسمتی از معنی شعر " دوباره دل اسمون پر شده زیر ابرهای سیاه مهتاب گم شده ستاره ها دانه دانه رو گرفتند عجب امشب بساط غم جور شده...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 9:15 توسط سایه هیچ |
|
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است،زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است،زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،زمان کرهاش میکشتند که خرابکار است ،امروز توی دهنش میزنند که منافق استو فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمع آجینش میکنند که لا مذهب است.اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است،عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها استصهیونیستها میکشند که فاشیست است،فاشیستها میکشند که کمونیست است،کمونیستها میکشند که آنارشیست است،روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند،چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند،و میکشند و میکشند و میکشند...و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت." -احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 11:30 توسط سایه هیچ |
|
|
هنوز
هم بعد از این همه سال، چهرهی ویلان را از یاد نمیبرم. در واقع، در طول سی سال
گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت میکنم، به یاد ویلان میافتم ...ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانهی
اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول
ماه که حقوق میگرفت و جیبش پر میشد، شروع میکرد به حرف زدن ... روز اول
ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمیگشت، بهراحتی میشد برآمدگی جیب سمت
چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود. گفتم نه گفت:
تا حالا همه پولتو برای عشقت هدیه خریدی تا سورپرایزش كنی؟ گفت: اصلا عاشق بودی؟ گفتم:
نه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:49 توسط سایه هیچ |
|
|
سلام
بعد از یه خستگی زیاد اخر شب با همکارم نشسته بودیم(همکارم از اهالی محترم لرستانه) شروع کردم نی نوازی همکار محترم که جو گرفتش(البته ته صدایی هم داره) زد زیر خوندن ماهم جوگیر شده کار رو با گوشی ضبط کردیم! گوش کنید نظرتون رو برام بگید فکر بعد یه مدتی این پست تنوعی باشه!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 7:54 توسط سایه هیچ |
|
|
سخت ترین و دردناک ترین لحظات عمر یک انسان کی بوده؟
همون لحظاتی که به حقایق هستی نزدیک شد....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 22:28 توسط سایه هیچ |
|
|
خسته شده ام از بس که جواب سوال هایم این بود: «بی خیال بهش فکر نکن»
من بی خیال نمی شوم من نمی توانم فکر نکنم، یعنی اصلا نمی شود. اگر فکر نکنم موجودیتم زیر سوال می رود. و من فکر می کنم برای همین است که درد می کشم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 10:51 توسط سایه هیچ |
|
|
یا حسین....
نمیدانم به عزایت بگریم یا به غم از دست دادن چون تو ازاده ای نمیدانم برای خودم و حال خودم زار بگریم یا این عاشقان جاهلت نمیدانم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 10:24 توسط سایه هیچ |
|
|
قسمت جالبی از سخنرانی اقای دکتر الهی قمشه ای
پیشنهاد میکنم حتما گوش بدید اگر مایلید باز هم از ایشون مطالبی رو بذارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 12:33 توسط سایه هیچ |
|
|
یه اجرای جدید از مستان همای برای دوستان قراردادم امیدوارم لذت ببرید
قسمتی از متن شعر ای که میگویی مسلمان باش و می خواری مکن ای که خودگفتی مکن می خوارگی آری مکن آری مکن.. هرچه میخواهی بگو یا هر چه میخواهی بکن اما ریا کاری نکن.... می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن......!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 10:13 توسط سایه هیچ |
|
|
اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت؟ شغلت؟ پولت؟ معشوقت؟ خانواده ات؟ علمت؟ درجه ات؟ هنرت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیباییت؟ من فقط میتوانم نشانی هایش را به تو بدهم: آنچه تو را در راه ایمان ضعیف میکند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن میخواند. آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند. آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است. آنچه دلبستگی اش نمیگذارد تا پیام رابشنوی تا حقیقت را اعتراف کنی.آنچه تو را به فرار میخواند. آنچه تو را به توجیه ها و تاویل های مصلحت جویانه میکشاند. او اسماعیل تو است. اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع و حتی یک "نقطه ضعف"! انتخاب کن! بالاخره اسماعیلت را یاخدایت را؟ اسماعیلت را ذبح کن خدای ابراهیم، تشنه ی خون نیست. نیازمند اسماعیل تو نیست. خدا خود فدیه ی اسماعیل تو را میپردازد. کسی قادر است ابلیس را به زانو درآورد که اول از بند اسماعیل خویش آزاد شود. تا دلهره ی اسماعیل در تو هست ابلیس در عقبه برپاست. دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 7:42 توسط سایه هیچ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
من قبلا یه وبلاگ زدم که حالا به هر دلیلی فیلتر شد اگه همین هم فیلتر کنند بازم وبلاگ میزنم تا یا اونا رو از رو ببرم یا اینکه بلاگفا ورشکست بشه خودم یه نوازنده نی هستم وبه موسیقی ایرانی و مخصوصا عرفانیش علاقه مندم از شیفتگان ساز و صدای گرم استاد عالی نژادم و وبلاگ رو بیشتر برای آشنایی دوستان با این نوازنده و خواننده و محقق راه اندازی کردم |
|
RSS
|