![]() |
![]() |
|
| چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد |
|
چند بیت از حافظ
در سماع آی و زسر خرقه بیانداز و برو ور نه در گوشه رو دلق ریا بر سر کش چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک مبوس جز لب سلقی و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم محروم اگر شدم زسرکوی او چه شد از گلشن زمانه که بوی وفا شنید کجا روم چه کنم چاره ازکجا سازم که گشته ام از غم و جور روزگار ملول بسم حکایت است با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی تابد میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چویار ناز نماید شما نیاز کنید چون طهارت نبود کعبه و بت خانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود ازکیمیای تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زرشود طریق عشق طریقی عجب خطرناک است نعوذ بالله اگر ره به مقصد نبری هرچه خواستم یه شرحی یا معنی ای واسه این ابیات بنویسم نتونستم چون به نظر یه جور جفا به این اشعار مقدس میشه به نظر شما میشه شرحی برای اشعار حافظ نوشت؟ ضمنا من فکر میکنم اگه حافظ زنده بود تکفیرش میکردند موافقید؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:54 توسط سایه هیچ |
|
|
فردا کجاییم؟ چطوریم؟ چه طرز تفکری داریم؟ دیروزی ها ، امروز کجاند؟ دیروزی های ظالم چی شدند؟ خوباشون کجان؟ بعدی ها چطورند؟ باید در برابر ظلم ایستاد و جان داد؟ یا با ذلت سکوت کرد و ادامه عمر رو به عنوان حق سکوت حفظ کرد ؟ چی ظلمی ارزش مردن داره؟ واقعا همه اونهایی که به اسم و نام آزادی مردند ارزشش رو داشت که جونشون رو بگذارند؟ نتیجه چی شد؟ انسان چیه ؟ همونی که گاهی فله ای و بیشمار نابود میشه یا در شرایط بد زندگی میکنه یا اونکه در هزاران حصار و محافظ زندگی میکنه؟ سعادتمند کدومه؟ کدومشون واقعا به هدف میرسند؟ آیا محکوم به وجود داشتن هستیم؟ این دنیا موقته؟ یا جاویده؟ اگه موقته که هرچیزی رو توش از دست بدیم مهم نیست چون جای مطمئن تری هست .اگه قراره دنیا همین باشه و بس که 90 درصد مردم به خواسته های مادیشون نمی رسند اون 10 درصد باقی مونده هم که به خواسته های روحی خودشون نمی رسند. میشه یه مشت ناکام!!!!!! شاید هم بیشتر مردم به هیچ خواسته ای نمی رسند و میمیرند اگه دنیایی دیگر باشه پس نباید راه رو تو این دنیا غلط بریم چون یه بار از این مسیر میگذریم. حالا تو این واویلا که همه ادعای حق رو دارند چطور راه رو پیدا کنیم؟ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش چون روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟ کاش مثل چند هزار سال پیش در یک شهر کوچک بدنیا می اومدیم و مشغول معاش می شدیم و به جز دو تا شهر اونور تر از هیچ چیز خبر نداشتیم و با این رویای خوب بودن و آزار نرسوندن می میردیم سرنوشت دیگه چه صیغیه ای؟ چرا یکی باید جایی مثل آفریقا به دنیا بیاد که از گشنگی بمیره یا کسی باید تو کشور جنگ زده بدنیا بیاد که تا وقتی چشم باز میکنه جنگ میبینه اگه شانس بیاره و در کودکی نمیره تا آخر عمر در بدترین شرایط زندگی کنه گناه یه بچه ای که تو خانواده ای بدنیا میاد که مادرشو نمی بینه و پدرش یه معتاد یا دزد ویا یه انسان بی خودیه چیه؟آینده بچه چی میشه؟ گناه اون بچه چیه؟ البته هیچ کدومون اینا توجیهی برای جرم یک انسان نمیشه اما میدونیم تاثیر داره همه اینها به کنار وقتی فرصت زندگی از کسی گرفته میشه این اوج ناعدالتیه البته وقتی ناعدالتیه که دنیایی از پس این دنیا نباشه واقعا اگر دلی رو نرجونیم وآزار نرسونیم خوب زندگی کردیم؟ چرا و اگر و ؟؟؟ در زندگیمون موج میزنه ولی... رها کن حدیث عاد و ثمود از همه اینها که بگذریم از یه چیز نمیتونیم بگذریم اونم اینه که بشر همیشه با کلمات مقدس بازی میکرده ساده ترینش عشق بازیچه عامی تا عارف شده هرکسی هر کاری میکنه میگه عشق واقعا یه نگاهی به حسهایی که اسمشو گذاشتند عشق بکنید از پست ترین هست تا عالی ترین از فرش هست تا عرش دلیلش هم اینه که آدم ها ارزشش های مختلف دارن علی (ع) میگه: انسان میتونه از فرشتگان بالاتر باشه و از اون چیزی که ازمعدش خارج میشه هم پست تر باشه این داستان کوتاه هم بد نیست برای شرح درد انتصاب بیجای کلمات میگن یه روزی مردی پسر جوانی در خانه داشت که مدتی بود افسرده و بی حال بود با همراهی اعضای خانواده سعی کرد که مشکل فرزندش رو حل کنه بعد از کلی تلاش تونست به حرف بیارنش و گفت: پدر مشکل من اینه که عاشق شدم پدر خوشحال شد و گفت خوب چی از این بهتر ما ترسیده بودیم بگو حالا عاشق کی شدی برات بریم خواستگاری پسرگفت: هرکسی که شما بگید !!! پدر عصبانی شد و گفت: مرتیکه زن میخوای بگو زن میخوام چرا اسمه عشق رو خراب میکنی؟ این عادت بشر از دیر باز بوده که کلمات مقدس رو با رفتار و افکار بی خود خودش آلوده کنه خیلی از ما هم از قاعده مستثنی نیستیم دلخوشی ها کم نیست خوش باشید سایه هیچ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط سایه هیچ |
|
|
به نام دوست ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی قبل از هرچیز به شما پیشنهاد می دم این کار استاد عالی نژاد رو دانلود کنید که از روی کار تصویری رضی آباد که تو یه جمع دوستانه اجرا شده ضبط شده نام اثر : علی گویم علی جویم تنبور و آواز : سید خلیل عالی نژاد حجم: MB 1.3 فرمت : WMA تصویر استاد عالی نژاد
عشق ببنید می خوام بی تکلّف و خیلی مسائل دیگه در مورد این کلمه صحبت کنیم فقط چیزی که این وسط مزاحم میشه مبحث فیلترینگه که به این کلمه حساسه حالا من می نویسم اگه فیلتر شد.....خوب شده دیگه کاریش نمیشه کرد! عشق شادیست عشق آزادیست عشق آغاز آدمی زادیست اولین چیزی که با شنیدن این کلمه به ذهن ما می رسه عشق مجازی و حقیقیه یا عشق زمینی و عشق آسمانیه اما آیا واقعا این تقسیم بندی وجود داره یا نه؟ به نظر من عشق مجازی نمیتونه بشه؟ اصلا عشق پست نداریم یعنی یا عشق هست یا نه. عشق به یک انسان اگر عشق باشه (نه اینکه هرکی که دنبال کسی راه افتاد بگیم عاشقشه) نمیشه به عنوان عشق مبتذل یا عشق کم ارزش و مجازی نام برد باید این رو هم ذکر کنم که تمام یا بیشتر اون چیزی که ما بهش می گیم عشق در واقع چیزی جز یه علاقه عادی نیست که به هر دلیلی مثل زیبایی یا تقلید از اطرافیان و.. .. ایجاد میشه ممکنه استارتش منشا درستی داشته باشه اما سریع از مبدا خودش جدا میشه برای مثال زیاد دیدیم که دوستان یا خودمون به فردی یا چیزی یا هنری علاقه مند میشیم اما به محض آشنایی با ابعاد اون معشوق و یا بر اثر محیط اجتماعی زندگی مون , اون چیزی که اسمش رو عشق گذاشتیم پست ترین رفتاریه که از خودمون سراغ داریم عشق به خدا و عشق به انسانهای پاک هم اگر سطحی از روی تقلید باشه باور کنید جز دنائت پستی برامون نمیاره بدبختی ما این شده که همیشه داریم ادا در میاریم ادای انسان بودن ادای عشق ادای محبت ادای خنده یعنی هیچ کدوم واقعی نیست شاید یکی از مهمترین ایراداتی که به مسلمانان وارد میکنند تقلید باشه که اصلا قصد بررسی اون رو ندارم اما ما متوجه نیستیم تمام زندگیمون تقلیده حتی عشق هامون بخاطر شرایط محیطی عاشق میشیم این یکی دیگه آخرشه!!!!!!!! حتی اینقدر جرات نداریم برای مسایل اساسی مون تصمیم بگیرم برای مثال میخواهیم یه موسیقی گوش کنیم می گردیم بین دور و بری هامون ببنیم چی گوش میدن میریم همونو گوش میدیم یعنی از یکرنگ نبودن میترسیم و بخاطر همین ترس خیلی از عقاید درستمون رو پنهان میکینم تا کی از تزویر باشم رهنما نمیخوام بگم همه انسانها ارزش ندارند اما گاهی به خودم میگم چند درصد از انسانهایی که می شناسیم ارزش عشق ما رو دارند؟ باور کنید کمتر از 1 درصد بازم میگم عشق نه اون چیزی که در اطرافمون می بینیم هر ابراز علاقه ای عشق نیست بیشتر عمرمون رو همین طوری توجیه میکنیم و خودمون رو راضی می کنیم که داریم عاشقی میکنیم یا داریم می خندیم یا داریم کار خیر و نیک انجام میدیم اما همش خودپرستی هست و دیگر هیچ تا کی از پندار باشم خودپرست عشق یعنی تمام وجود رو برای یک خوبی گذاشتن حالا خودمونیم اونهایی که ادعای عاشقی می کنن چه عشق به انسان چه عشق به خدا یا عشق به فلان انسان پاک کدومشون اینطوری هستند یعنی حاضرند همه وجودشون رو بگذارند یا اونهایی که میگن حاضرند جونشون رو بگذارند آیا واقعا اون عشقشون ارزشش رو داره؟ منظورم فقط اونهایی نیستند که عاشق انسانند حتی انهایی که ادعای عشق خدا رو دارند اینقدر خدا رو میشناسند که حاضرند جونشون رو براش بگذارند؟ یا نه مثل این جوجه عاشقهایی هستند که تا یک نفر رو میبینند صد دل عاشق میشند و میگن میخوام خودمو برات بکشم و.... تا یه اخمشو میبینند می زنن زیر همه چیزو هزار تا فحش و ناسزا بارش میکنن اولین چیزی که تو راه عشق به خدا مهمه اینه که با خدا دوست باشی نه اینکه بترسی حالا منو به کفر متهم کنید یا نه نمی دونم اما من نمی تونم عاشق چیزی بشم که ازش می ترسم عاشق خدا یعنی اینکه اگه گفت جهنم با سر بری نه اینکه ازش طلبکار باشی و.... ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است اصلا عشق یعنی همین ما باید تو زندگی عاشق بشیم باید عشق رو تمرین کنیم کسی که در برابر نظر معشوقه خودش ایستادگی می کنه و ازش بیزار میشه عاشق خدا نشه بهتره چون کم میاره شاید من اشتباه کنم اما فکر نکنم عشق و عشقبازی با زور و ترس و اجبار جور بشه نظر شما چیه؟ منتظر هر جور نظری هستم چه موافق چه مخالف |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:36 توسط سایه هیچ |
|
|
دوری که در آن آمدن و رفتن ماست آن را نهایت نه بدایت1 پیداست 1 بدایت به معنی ابتدا. واقعا زین آمدن و بودن و رفتن مقصود چیه؟ چرا باید تو این دنیای که هیچی ازش نمیتونیم بفهمیم بیاییم و بعد هم به زور و ناگهانی بریم؟ "همه ما می دانیم که ریه های لذت پر از اکسیژن مرگ است" شاید برای همینه که هر کسی بیشتر فکر میکنه و بیشتر راجع به وجودش تامل می کنه غمگین و گوشه گیر به نظر میاد ولی واقعا همینطوره؟ ما کجا اومدیم؟ چرا اومدیم؟ سر و ته دنیا کجاست؟ مسلما این دلیل خوبی برای غمگین بودن نیست اما خوب غم هم با غم فرق داره غم غریبی تو این دنیا بودن رو نمیشه با غم های بیشتر مردم مقایسه کرد غمهایی مثل نداشتن ثروت و یا ... نباید برای هیچ چیز این دنیا غمگین بود چون چیز با ارزشی نداره نه خونه نه ماشین نه تحصیلات نه قدرت نه شهرت ونه هیچ چیز دیگه حتی بیشتر چیزی که به نام عشق به انسان میشناسیم به نظر من برخلاف چیزی که میگن که عشق انگیزه اش هوسه و تبدیل به عشق میشه دروغه دقیقا بیشتر علاقه ها به انسان با عشق که از غم غربت و جدای از اصله شروع میشه چون احساس می کنیم که داریم به یک قسمت از جدا از اصلمون میریم مثل دو تکه از یه پازل بهم ریخته ولی وقتی نزدیک میشیم هوسمون اغلب میاد و همه چیز رو تباه میکنه حتی به جرات میشه گفت 99 درصد عشقهایی که اداشو داریم تقریبا بی ربط به اون عشقیه که در وجود همه ما هست واسه همینه که تا آخر عمر به هر دری میزینم ولی به جایی نمیرسه آخرین کار شاید عبادته که اونم با فریب یه چیزی بدتر از هوس میشه غم اگر غم این عشق ذاتی باشه چه بسا بهتر از شادی ساختگی باشه غمم غمهای خاکی نیست یاران غم من شاه غمها عشق یار است حالا این یار می تونه هرچی باشه یه انسان یا خدا که در کل همه اش یه چیزه هم خدا و هم شیطان خودمونیم به خدا رسیدن یعنی به خودمون برسیم حتی به یه انسان رسیدن یعنی به خدا رسیدن چیزی که میشه فهمید اینه که ما هم مثل همه آدمهایی که که قبل از ما اومدن و رفتن اومدیم و میریم حالا دو چیز رو خوبه که بهش برسیم اول اینکه با غمی که یقه مون گرفته و هیچ راه فراری هم نیست یعنی حتی آدمهای بظاهر شاد هم با هاش درگیرند بتونیم شاد زندگی کنیم دوم اینکه آزارمون به کسی نرسه و حق کسی رو ضایع نکنیم و در کل کسی رو از خودمون حتی برای یه لحظه نرنجونیم که اگر این مورد آخری رو رعایت کنیم واقعا هیچ چیز دنیا غیر قابل تحمل نیست حتی مرگ شاید بگیم خوب ما به دلیل جایی که زندگی میکنیم یا شرایط خانوادگیمون وحادثه هایی که برامون پیش میاد یا وضعیت اقتصادیمون نمیتونیم از زندگی لذت ببریم ولی هیچ کدوم اینها دلیل نمیشه چون اونهایی که قدرت دارند آرزوی آرامش دارند اونهایی که ثروت دارند آرزوی یه احترامی رو دارند که برای شخصیتشون بهشون بشه نه بخاطر پولشون و.... "اگر یه معلول جسمی در دوی ماراتون نفر اول نشه فقط و فقط خودش مقصره" این جمله برای خوشحالی و خوشبختی انسان هم معنی میده چون شما نیاز نیست حتما قوی بشی تا شاد بشی یا لذت ببری لذت فقط تو دل آدمه حتی نمیشه اونو با جسم محدود کرد میشه هرجایی از دنیا با هر وضعیت مالی و خانوادگی شاد بود البته منظورم از شادی بالا پایین پریدن نیست شادی تحرک هست شادی خندیدن هست اما نه مصنوعی شادی رقصه اما نه اونی که ما اداشو در میارییم وگرنه شادی هم میشه مثل عبادت خیلی از ما ها که اداشو در میارییم و هیچی به ما اضافه نمیکنه به جز مجوز گناه و ظلم موسیقی یکی از راههای رسیدن به این غم و شادیه یعنی یه راه برای بیان این حس هاست ولی با زبانهای متفاوت البته گفتم موسیقی نه سر و صدا اگه عمری بود حتما راجع به این موسیقی بحث میکنیم فقط مهمترین قسمت زندگی نترسیدن هست چون اگه بخواهید از این بترسید که اگر به ندای وجودتون گوش کنید و یا به حقیقتی که بهش رسیدید عمل کنید ممکنه از نظر دور و بری ها مورد حمله قرار بگیرید می شید مثل خیلی ها که به خاطر همین ترسیدن یه عمر به چیزی که اعتقاد داشتند عمل نکردند چون ترسیدند دو راه کلی دارید اول اینکه روی عقایدتون وایسید و به همه بگید که یا نابودتون میکنند یا منصرف تون میکنند یا اینکه عقایدتون رو ابراز نکنید و فقط در ذهنتون نگهش دارید و بهش عمل کنید حاصل همه عمر عشرتست و باقی هیچ است آتش دل کار بسیار شنیدنی استاد سید خلیل عالی نژاد که سال ۷۲ در فرهنگسرای بهمن اجرا شده با تنبور و آواز استاد عالی نژاد و دف کامبیز محیط مافی را از اینجا دانلود کنید حجم ۱.۱ mb اینم یه عکس از اجرای همین کاری که برای دانلود گذاشتم
با نظرات خوبتون همراهی کنید یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:9 توسط سایه هیچ |
|
|
از زندگی برامون چی مونده؟ صبح تا شب کار کردن کارههای بی احساس و ...و تمام لذت رو در خریدن لوازم آسایش کردن و... اما همه می دونیم دنبال چی میگردیم همه جا تو هر کاری دنبال این هستیم که از تنهایی در بیایم اما نمیشه زود تنها میشیم فکر میکنیم با پول میشه از تنهایی فرار کرد اما بیشتر تنها میشیم تمام لذت زندگی شده پول و سکس توآسمون خراشها میخواهیم یه شهر ایجاد کنیم که از اون بیرون نیایم کجا داریم میریم؟ چی میخوایم؟ حتی موسیقی رو هم دیگه برای تحریک معنوی و عرفانی نمیخوایم میخواییم یه صدا و شعر آسون بشنویم که بالا پایین بپریم دلم واسه خودم میسوزه که اسم آدم رو یدک میکشم
زمانه زمیمون دمی کم نمود سپس ناسزا نامش آدم نمود از نوشته هام دلگیر نشید اگر آدمیت اینه...واقعا بیزار شدم از آدمی! م.ع سیمای سرمایه داری سرمایه داری "پول"را جانشین "خدا" و "تولید" را جانشین "توحید" و "اقتصاد" را جانشین "عشق" و "قدرت" را جانشین "حقیقت" و" لذت " را جانشین "کمال" و"سلطه بر طبیعت" را جانشین"سلطه بر خویش " کرده است. دیگر چون گذشته پرستنده کمال ...ارزش...زیبایی ها...خیر..آفرینندگی..جود...نیست بلکه پرستنده دو چیز است: "سرمایه" و "سکس" از علی شریعتی او کیست؟ او همانست که در گرداب تنهایی در آغوش طوفان گرفتاری به چنگال خونین دنیایی از عمق وجود خسته می خوانی تو او را میخوانی همان هنگام که خود را تنها ترین موجود آفرینش می یابی همان هنگام که خود را دشنام پست آفرینش می نامی همان دم که اشک بی کسی بر گونه می بینی تو او را میخوانی او همان است که در لحظه پر تردید یک گناه در میان شک و یقین یک عمل بر تنت لرزه می اندازد و گوید که ...نه...! تو او را میخوانی او نمیخواهد عصمت پاک ترا آلوده بیند اما دوست خاکی تو... با قلب سیاه و سنگی اش.... همان او که از عشق توخود را سینه چاک می داند برای یک لذت پست تمام عصمتت را سراسر غرق در گندابه می خواهد تو او را میخوانی او کیست؟ آری او خداست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:28 توسط سایه هیچ |
|
|
چرا عالی نژاد ؟ سید خلیل عالی نژاد مردی همه جانبه بود این موضوع را به راحتی می توان در آثار و خاطرات زندگی کوتاه این هنرمند دید به قول یکی از دوستان لفظ هنرمند شایسته هرکسی که سازی را خوب بزند نیست بلکه شخصیت او مقدم تر از سازش است سید خلیل همان کسی است که با گذشت 5 سال از شهادتش هنوز مراسم های مردمی و گرم و صمیمی ای برایش برگزار می شود که این خود نشاندهنده بزرگی این فرد است از آنجایی که این مرد بزرگ و ستاره پر فروغ آسمان موسیقی در کلام من نمی گنجد پیشاپیش بنده را عفو بفرمایید سید خلیل بر خلاف سایر موسیقی دانان که با وروود به این محدوده پر خطر کیستی و هویت خود را فراموش میکنند تا انتهای عمر گرانبار خود دچار غرور تکبر ویا مسایل حاشیه ای که شایسته یک هنرمند نیست نشد چون قصد توهین به شخصیتی یا طرفداران آن نیست از آوردن اسم آنها خودداری میکنم شاید همه شما بدانید که چندین و چند صدا و حنجره بی نظیر که بسا مسلط تر از دیگران هم بودند در دنیای موسیقی 100 سال اخیر ظهور کردند ویا نوازندگانی که قدرتشان در نواختن شاید دست نیافتنی بود اما بد نیست این را هم بدانید که همین اهل فن ها و نابغه ها اواخر عمر شان اکثرا در بی محبتی و غریبی جان دادند که نه همه بلکه بیشتر این عزیزان به این علت دچار این مشکلات میشدند که خود را بازاری کردند یعنی به اصالت و شخصیت هنری پایبند نبودند و بقول معروف هرجایی شدند لااقل پیامد هرجایی شدن و هر چیزی خواندن و زدن میتواند ماندگار نشدن آثار ویا تاثیر نگذاشتن آنها باشد سید خلیل نه گروه ارکستر 50 نفره داشت نه تجهیزات صوتی پیشرفته و نه خیلی چیزهای دیگر و حتی یک صدای کامل هم نداشت اما پشتکار داشت اصالت داشت و در ورای همه اینها معنویت داشت که باعث میشد کارههای این مرد اثرگذار باشد. تر دامنی و رسوایی ای که دامنگیر بیشتر اهل هنر است در این مرد نبود تواضع در برابر استادانی که شاید من به شخصه یک موی سید را به 100 تای آنها ندهم شگفت آور بود واقعا اگر بی غرض ورزی وترسیدن |