تبليغاتX
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

از زندگی برامون چی مونده؟

صبح تا شب کار کردن کارههای بی احساس و ...و تمام لذت رو در خریدن لوازم آسایش کردن

و...

اما همه می دونیم دنبال چی میگردیم  همه جا تو هر کاری دنبال این هستیم  که از تنهایی در بیایم اما نمیشه زود تنها میشیم

فکر میکنیم با پول میشه از تنهایی فرار کرد اما بیشتر تنها میشیم

تمام لذت زندگی شده پول و سکس توآسمون خراشها میخواهیم یه شهر ایجاد کنیم که از اون بیرون نیایم

کجا داریم میریم؟

چی میخوایم؟

حتی موسیقی رو هم دیگه برای تحریک معنوی و عرفانی نمیخوایم

میخواییم یه صدا و شعر آسون بشنویم که بالا پایین بپریم

دلم واسه خودم میسوزه که اسم آدم رو یدک میکشم

 

  زمانه زمیمون دمی کم نمود

  سپس ناسزا نامش آدم نمود

 

 از نوشته هام دلگیر نشید 

اگر آدمیت اینه...واقعا بیزار شدم از آدمی!

م.ع

 

 

    سیمای سرمایه داری

 

سرمایه داری "پول"را جانشین "خدا"

و "تولید" را جانشین "توحید"

و "اقتصاد" را جانشین "عشق"

و "قدرت" را جانشین "حقیقت"

و" لذت " را جانشین "کمال"

و"سلطه بر طبیعت" را جانشین"سلطه بر خویش " کرده است.

 

دیگر چون گذشته پرستنده  کمال ...ارزش...زیبایی ها...خیر..آفرینندگی..جود...نیست

بلکه پرستنده دو چیز است:

"سرمایه" و "سکس"

                                                            از علی شریعتی

 

او کیست؟

او همانست که در گرداب تنهایی

در آغوش طوفان گرفتاری

به چنگال خونین دنیایی

از عمق وجود خسته می خوانی

 

تو او را میخوانی

 

همان هنگام که خود را تنها ترین موجود آفرینش می یابی

همان هنگام که خود را دشنام پست آفرینش می نامی

همان دم که اشک بی کسی بر گونه می بینی

 

تو او را میخوانی

او همان است که در لحظه پر تردید یک گناه

در میان شک و یقین یک عمل

 بر تنت لرزه می اندازد و گوید که ...نه...!

 

تو او را میخوانی

 

او نمیخواهد عصمت پاک ترا آلوده بیند

اما دوست  خاکی تو...

با قلب سیاه و سنگی اش....

همان او که از عشق توخود را سینه چاک می داند

برای یک لذت پست

تمام عصمتت را

سراسر غرق در گندابه می خواهد

 

تو او را میخوانی

او کیست؟

آری او خداست.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:28  توسط سایه هیچ | 

چرا عالی نژاد ؟

سید خلیل عالی نژاد مردی همه جانبه بود

این موضوع را به راحتی می توان در آثار و خاطرات  زندگی کوتاه این هنرمند دید به قول یکی از دوستان

لفظ هنرمند شایسته هرکسی که سازی را خوب بزند نیست بلکه شخصیت او مقدم تر از سازش است   سید

خلیل همان کسی است که با گذشت 5 سال از شهادتش هنوز مراسم های مردمی و گرم و صمیمی ای 

برایش برگزار می شود که این خود نشاندهنده  بزرگی این فرد است

 

 از آنجایی که این مرد بزرگ و ستاره پر فروغ آسمان موسیقی در کلام من نمی گنجد  پیشاپیش بنده را عفو

بفرمایید

سید خلیل بر خلاف سایر موسیقی دانان که با وروود به این محدوده پر خطر کیستی و هویت خود را فراموش

میکنند  تا انتهای عمر گرانبار خود دچار غرور  تکبر ویا مسایل حاشیه ای که شایسته یک هنرمند نیست

نشد

چون قصد توهین به شخصیتی یا طرفداران آن نیست از آوردن اسم آنها خودداری میکنم

 

شاید همه شما بدانید که چندین و چند صدا و حنجره  بی نظیر که بسا مسلط تر از دیگران هم بودند در دنیای

موسیقی 100 سال اخیر ظهور کردند ویا نوازندگانی که قدرتشان در نواختن شاید دست نیافتنی بود اما بد

نیست این را هم بدانید که همین اهل فن ها و نابغه ها اواخر عمر شان اکثرا در بی محبتی و غریبی جان

دادند که نه همه بلکه بیشتر این عزیزان به این علت دچار این مشکلات میشدند که خود را بازاری کردند

یعنی به اصالت و شخصیت هنری پایبند نبودند و بقول معروف هرجایی شدند لااقل پیامد هرجایی شدن و هر

چیزی خواندن و زدن میتواند ماندگار نشدن آثار ویا تاثیر نگذاشتن آنها باشد

سید خلیل نه گروه ارکستر 50 نفره داشت نه تجهیزات صوتی پیشرفته و نه خیلی چیزهای دیگر و حتی یک

صدای کامل هم نداشت اما پشتکار داشت اصالت داشت و در ورای همه اینها معنویت داشت که باعث میشد

کارههای این مرد اثرگذار باشد.

تر دامنی و رسوایی ای که دامنگیر بیشتر اهل هنر است در این مرد نبود تواضع در برابر استادانی که شاید

من به شخصه یک موی سید را به 100 تای آنها ندهم شگفت آور بود واقعا اگر بی غرض ورزی وترسیدن

از اینکه محکوم به شنیدن کارههای یک اهل حق بشویم به آنها گوش دهیم از خود بی خود شدن واحساس

پرواز را بی درنگ تجربه خواهیم کرد

سید خلیل هرگز دچار غروری نشد که او را از بدنه مردم جدا کند و در اوج قرت در موسیقی و زمانی که

آوازه ای در کرده بود در روستاهای کوچک کرمانشاه روی زمین مینشیند و برای چند نفرازدوستداران علی 

نغمه علی گویم علی جویم را ساز میکند  بی ریا بودن و ساده بودن این شخصیت نشان دهنده مشغول بودن

وی در جای دیگر است یعنی دل نبستن به این دنیا و به دنبال حقیقت بودن همان چیزی که شاید ما از آن

میترسیم .

با سه سیم تنبور و یک صدای پر از بغض چنان فریادی از سر غربت سر میدهد که ذهن آلوده به غفلت ما را

مدهوش میکند آنچنان میگوید "سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت" که حرارت این سوختن در کلام او

احساس میسشود

سید خلیل مدعی عرفان نبود بلکه یک عارف واقعی بود او هیچ وقت حاضر نشد حتی برای یکبار هم که شده

برخلاف عقیده اش موسیقی ای نازل ارایه کند

در پایان خدمت دوستان عزیز این نکته را خاطر نشان کنم که سید خلیل عالی نژاد در عرفان جوانمردی و

راستی و درستی دارای چنان عظمتی بود که موسیقی  و صدای وی در برابر این جنبه های شخصیتی درواقع

حقیر به نظر می رسند بر خلاف دیگر هنرمندان که موسیقی بالاترین وجه شخصیتی آنان را تشکیل میدهد

م.ع

 دانلود فایل صوتی مصاحبه عالی نژاد با رادیو سوید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:31  توسط سایه هیچ | 
   عکسهایی از مراسم سالگرد استاد عالی نژاد (برگرفته از وبلاگ تن تار مجذوب)  

اينجا مراسم سالگرد درگذشت عالي‌نژاد است. مرگي كه هرگز مسبب آن مشخص نشد.    

گزارش يك قتل
«متولد 1362 هستم و در زمان اين اتفاق 18 يا 19 ساله بودم.» سيدحميد عالي‌نژاد پسر استاد عالي‌نژاد اين گونه خود را معرفي مي‌كند او در خانه بوده و پدر در آموزشگاه به قتل رسيده است. فرهاد ذوالنوري درباره مرگ عالي‌نژاد مي‌گويد: «به سوئد رفته بود تا در آنجا آموزش موسيقي بدهد. روز 27 آبان ماه 1380 پليس سوئد جنازه او را سوخته كشف مي‌كند. كالبدشكافي‌ها نشان از اين داشت كه او را با چاقو تكه‌تكه كرده‌اند ولي متاسفانه هيچ وقت قاتل او پيدا نشد.» يكي از حاضرين در مراسم نيز كه حاضر نيست نام خود را بگويد در اين باره مي‌گويد: «من همسايه روبه‌روي آموزشگاه او در شهر گوتنبرگ بودم . عالي‌نژاد ساعت 9 صبح در آموزشگاه شاگرد داشته و بايد به آنجا مي‌رفت. اين گونه كه شواهد نشان مي‌دهد ساعت هشت‌و سي دقيقه صبح كارت اتوبوس خود را زده و به سمت آموزشگاه رفته. 5 دقيقه تا آموزشگاه راه است، بنابراين هشت و سي و پنج دقيقه صبح به آموزشگاه رسيده. روي سقف همه خانه‌ها در سوئد دستگاهي تعبيه شده كه به محض ايجاد احتراق، زنگ خطر آن در اداره پليس و آتش‌نشاني به صدا درمي‌آيد. ساعت 9 صبح زنگ خطر آموزشگاه عالي‌نژاد در اداره پليس زده شده و پليس با جسدي روبه رو مي‌شود كه به گفته خودشان با جسم سنگيني به سرش ضربه زده‌اند و جاي 5 ضربه چاقو نيز در بدن او ديده شده است. بعد جسد را با ماده‌اي عجيب آتش زده‌اند.» رامين كاكاوند نيز از شنيده‌هاي خود مي‌گويد: «روز 27 آبان ماه 1380 به گفته همسايه‌طبقه بالايي، سه نفر مهمان او بودند. دو نفر از آلمان آمده بودند و سومين نفر همكار عالي‌نژاد در سوئد بوده است. البته اين همكار كه خيلي‌ها اعتقاد دارند او هم از مسببين مرگ عالي‌نژاد است حضور خود را در آنجا و در آن ساعت انكار مي‌كند.» عالي‌نژاد در «صحنه» دشمن‌هاي زيادي داشت. به دليل اختلافات عقيدتي با گروهي از اهالي اين شهرستان درگيري دائم داشته است. قباد سالك همسايه او در شهرستان صحنه مي‌گويد: «گروهي كه زير نظر (...) فعاليت مي‌كردند به شدت با عالي‌نژاد بد بودند.سيدخليل هم نمي‌توانست زير بار حرف زور و نادرست برود. يادم مي‌آيد كه سال 68 بود كه حدود دو هزار نفر از آن دسته ،خانه سيدخليل را محاصره كردند و آن را سنگباران كردند. سيدخليل با دو سه نفر در خانه بود و نمي‌توانستند از خود دفاع كنند. براي همين به پشت‌بام رفتند و مدتي آنجا ماندند تا آن عده بروند.» فرهاد ذوالنوري نيز درگيري‌هاي فيزيكي را تائيد وتاكيد مي‌كند: «بله درگيري‌هاي شديدي به وقوع مي‌پيوست.»قباد سالك ادامه مي‌دهد: «يك بار هم در بازار صحنه و يك بار ديگر در گاراژ صحنه درگيري شد.» سالك اما مهمترين اين درگيري‌ها را در اداره برق مي‌داند: «بچه‌ها چون عده‌شان كمتر بود به داخل اداره برق رفتند و آنجا پناه بردند. آن طرفي‌ها هم اداره را محاصره كرده بودند كه ماموران نيروي انتظامي آمدند.» خليل عالي‌نژاد حدود سال‌هاي 74 «صحنه »را ترك مي‌كند و زندگي در تهران را انتخاب مي‌كند. مي‌رود تا به دور از جنجال‌هاي عقيدتي به كار هنري‌اش بپردازد. سال 79 دعوتنامه‌اي از سوئد براي آموزش تار و سه‌تار و تنبور دريافت مي‌كند و به آن كشور مي‌رود تا در 27 آبان ماه، جنازه‌اش يافت شود. ذوالنوري مي‌گويد: «وكيل بين‌المللي گرفته شده و از طرف دولت از خانواده آن مرحوم وكالت گرفته شد تا پيگيري جريان قتل در كشور سوئد انجام شود.»
صبح روز 14 آذر ماه 1380 جنازه سيدخليل در مقابل تالار وحدت تشييع شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 13:56  توسط سایه هیچ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام
من قبلا یه وبلاگ زدم که حالا به هر دلیلی فیلتر شد اگه همین هم فیلتر کنند بازم وبلاگ میزنم تا یا اونا رو از رو ببرم یا اینکه بلاگفا ورشکست بشه
خودم یه نوازنده نی هستم وبه موسیقی ایرانی و مخصوصا عرفانیش علاقه مندم از شیفتگان ساز و صدای گرم استاد عالی نژادم و وبلاگ رو بیشتر برای آشنایی دوستان با این نوازنده و خواننده و محقق راه اندازی کردم

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
سازها (صبا)
مــــــــــــــاهر
تن تار مجذوب
کو چه’ بن بست
وبلاگ آقا ناصر
فقط خدا فقط علي
پرديس عشق
اشتياق
گمگشته دل
مصطفي برگ سبز
آزيتا
ماهوريان
سر عشق (محمدرضا شجريان)
کشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
موسيقي ايراني(محمود صالحي)
چشمه نوش
شهر آشوب
طريقت مولانا
دست نوشته هاي يك صوفي!
آينده من!!!
نی نامه
ما هیچ ما نگاه
شاعر نما
استاد عطا نويدي(همنوا با سوز ني)
مجله حمایت از گربه های بی سرپرست دنیا
ای غایب از نظر به خدامیسپارمت
صوفي
دختران تنها
بودای تو
شهر سکوت
اجتماعی (زهرا آسیابانی)
تو شعر نابی با ردیفی از تبسم... )هجران(
پریسا....
پسر تنها
ابراهیمی
شیرین (هیچکس)
امید()(زنده باد تنهایی )()
ملــــــــــــــکه زمســــــــــــتان
لیــــــــــــــلی(شعر و دلنوشته های یک دوست)
امــــــــــان صیادی
‹‹‹‹‹‹‹برهوت››››››
سايه سار مهر ‹‹‹ايليا›››
مرتضی کریمی
وبلاگی برای دوستداران نــــــــــــــــی
من ! موجودی ناشناخته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان