![]() |
![]() |
|
| چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد |
|
فردا کجاییم؟ چطوریم؟ چه طرز تفکری داریم؟ دیروزی ها ، امروز کجاند؟ دیروزی های ظالم چی شدند؟ خوباشون کجان؟ بعدی ها چطورند؟ باید در برابر ظلم ایستاد و جان داد؟ یا با ذلت سکوت کرد و ادامه عمر رو به عنوان حق سکوت حفظ کرد ؟ چی ظلمی ارزش مردن داره؟ واقعا همه اونهایی که به اسم و نام آزادی مردند ارزشش رو داشت که جونشون رو بگذارند؟ نتیجه چی شد؟ انسان چیه ؟ همونی که گاهی فله ای و بیشمار نابود میشه یا در شرایط بد زندگی میکنه یا اونکه در هزاران حصار و محافظ زندگی میکنه؟ سعادتمند کدومه؟ کدومشون واقعا به هدف میرسند؟ آیا محکوم به وجود داشتن هستیم؟ این دنیا موقته؟ یا جاویده؟ اگه موقته که هرچیزی رو توش از دست بدیم مهم نیست چون جای مطمئن تری هست .اگه قراره دنیا همین باشه و بس که 90 درصد مردم به خواسته های مادیشون نمی رسند اون 10 درصد باقی مونده هم که به خواسته های روحی خودشون نمی رسند. میشه یه مشت ناکام!!!!!! شاید هم بیشتر مردم به هیچ خواسته ای نمی رسند و میمیرند اگه دنیایی دیگر باشه پس نباید راه رو تو این دنیا غلط بریم چون یه بار از این مسیر میگذریم. حالا تو این واویلا که همه ادعای حق رو دارند چطور راه رو پیدا کنیم؟ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش چون روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟ کاش مثل چند هزار سال پیش در یک شهر کوچک بدنیا می اومدیم و مشغول معاش می شدیم و به جز دو تا شهر اونور تر از هیچ چیز خبر نداشتیم و با این رویای خوب بودن و آزار نرسوندن می میردیم سرنوشت دیگه چه صیغیه ای؟ چرا یکی باید جایی مثل آفریقا به دنیا بیاد که از گشنگی بمیره یا کسی باید تو کشور جنگ زده بدنیا بیاد که تا وقتی چشم باز میکنه جنگ میبینه اگه شانس بیاره و در کودکی نمیره تا آخر عمر در بدترین شرایط زندگی کنه گناه یه بچه ای که تو خانواده ای بدنیا میاد که مادرشو نمی بینه و پدرش یه معتاد یا دزد ویا یه انسان بی خودیه چیه؟آینده بچه چی میشه؟ گناه اون بچه چیه؟ البته هیچ کدومون اینا توجیهی برای جرم یک انسان نمیشه اما میدونیم تاثیر داره همه اینها به کنار وقتی فرصت زندگی از کسی گرفته میشه این اوج ناعدالتیه البته وقتی ناعدالتیه که دنیایی از پس این دنیا نباشه واقعا اگر دلی رو نرجونیم وآزار نرسونیم خوب زندگی کردیم؟ چرا و اگر و ؟؟؟ در زندگیمون موج میزنه ولی... رها کن حدیث عاد و ثمود از همه اینها که بگذریم از یه چیز نمیتونیم بگذریم اونم اینه که بشر همیشه با کلمات مقدس بازی میکرده ساده ترینش عشق بازیچه عامی تا عارف شده هرکسی هر کاری میکنه میگه عشق واقعا یه نگاهی به حسهایی که اسمشو گذاشتند عشق بکنید از پست ترین هست تا عالی ترین از فرش هست تا عرش دلیلش هم اینه که آدم ها ارزشش های مختلف دارن علی (ع) میگه: انسان میتونه از فرشتگان بالاتر باشه و از اون چیزی که ازمعدش خارج میشه هم پست تر باشه این داستان کوتاه هم بد نیست برای شرح درد انتصاب بیجای کلمات میگن یه روزی مردی پسر جوانی در خانه داشت که مدتی بود افسرده و بی حال بود با همراهی اعضای خانواده سعی کرد که مشکل فرزندش رو حل کنه بعد از کلی تلاش تونست به حرف بیارنش و گفت: پدر مشکل من اینه که عاشق شدم پدر خوشحال شد و گفت خوب چی از این بهتر ما ترسیده بودیم بگو حالا عاشق کی شدی برات بریم خواستگاری پسرگفت: هرکسی که شما بگید !!! پدر عصبانی شد و گفت: مرتیکه زن میخوای بگو زن میخوام چرا اسمه عشق رو خراب میکنی؟ این عادت بشر از دیر باز بوده که کلمات مقدس رو با رفتار و افکار بی خود خودش آلوده کنه خیلی از ما هم از قاعده مستثنی نیستیم دلخوشی ها کم نیست خوش باشید سایه هیچ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط سایه هیچ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
من قبلا یه وبلاگ زدم که حالا به هر دلیلی فیلتر شد اگه همین هم فیلتر کنند بازم وبلاگ میزنم تا یا اونا رو از رو ببرم یا اینکه بلاگفا ورشکست بشه خودم یه نوازنده نی هستم وبه موسیقی ایرانی و مخصوصا عرفانیش علاقه مندم از شیفتگان ساز و صدای گرم استاد عالی نژادم و وبلاگ رو بیشتر برای آشنایی دوستان با این نوازنده و خواننده و محقق راه اندازی کردم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|